تبليغاتX
باحاله یه سر بزن
باحاله یه سر بزن
یه وب برای بچه های با حال
اینم یه سری عکس از همه چیزو هیچ چیز
The image “http://tinypic.info/files/loyqsjutylbv05xrhkas.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 14 تیر1387 ساعت 14:57 |

اینم واسه تنوع(تازگیا عاشق شدم)
دلدار من 

عشق ان نیست که یک دل به صد نفردهی    عشق ان است که صد دل به یک نفر دهی

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 20:36 |

دوست داشتن......تنهایی

حسِ غريبي است دوست داشتن .

 


و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

 

وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستِ‌مان دارد ..

 


ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛


به بازيش مي‌گيريم .

 

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر


 

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم‌تر .

 

تقصير از ما نيست ؛


 

تماميِ قصه هايِ عاشقانه

 


اينگونه به گوشِ‌مان خوانده شده‌اند .

 


تصويرِ مجنونِ بيدل و فرهادِ کوه کن


 

نقش‌هايِ آشنايِ ذهنِ ماست .


 

و داستانِ حسرتِ به دل ماندن زُليخا به پند و اندرز ،

 

آويزهء گوشِ‌مان شده‌است .

 

يکديگر را مي‌آزاريم .


 

ياد گرفته‌ايم که معشوق هر چه غدارتر ، عاشق

 

شيداترست .


 

و عاشق هر چه خوارتر شود ، عشق افسانهء

 

ماندگارتري خواهد شد .

 

به شهوتِ تجربهء عشقي سوزان ،


 

آتشي به پا مي‌کنيم


 

و عاشق را در خرمنِ نامهرباني و بي‌اعتنايي به مسلخِ

 

جنونِ عشق مي‌فرستيم .

 

چه باک ؟!


 

هر چه بيشتر بسوزد ، خوشتر


 

شعله هايِ سرکشِ آتش سر مستِ مان مي‌کند .


 

عيشِ مان مدام و حالِ‌مان به کام :

 

واي چه خواستني ام من...!


 

هر چه زجرش مي‌دهم ‌، خم به ابرو نمي آورد !


 

هر چه نا مهربانم ، او پر مهرتر نگاهم مي‌کند !


 

چه دلبرانه بيدلش کرده‌ام .


 

مرحبا به من ، آفرين به من ...!

 

ميرانمش ، با مهرِ افزون تري بسو يِ من باز مي‌گردد .


 

خوارش مي‌کنم ، او به زيباترينِ نامها مي‌خواندم .


 

بي‌وفايي مي‌کنم ، صبورانه ستايشم مي‌کند .


 

به بندش مي‌کشم ، پروازم مي‌دهد.

 

بيچاره ! چه بيدلانه دلبري‌ام را خريدار است...


 

چه مظلومانه بازيچه بازيِ ظالمانه‌ام شده است.

 

بازي مي‌دهيم و به بازي مي‌‌گيريم


 

بازي مي‌کنيم و به بازي نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريم...

 

با گامهاي سُربيِ بيرحم ، از روي هيکل رنجورش رد

 

مي‌شويم و از صداي شکستنِ قلبش زيرِ پاشنه‌هاي

 

آهنين‌مان سرخوشانه لذت مي‌بريم...

 

غافلانه سرخوشيم


 

و عاجزانه ظالم ؛


 

و عاشق ، محکوم است به مدارا،


 

تا بينوا را جاني و دلي هنوز ، مانده باشد...


 

اگر جان داد ، شور عشق‌مان افسانه ديگري آفريده‌است.


 

اگر تاب نياورَد ، لياقتِ عشق‌مان را نداشته‌است.


 

و چه خوشتر که اين همه را تاب آورَد

 

 
 
تو رفتی و نگفتی که یکی اینجا دلش تنگه


دلت از اهن انگار دلت انگاری از سنگه

تو که دریای من بودی شدی حالا سراب من

بیاو مهربانی کن بیا گاهی به خواب من

با چشمام تا دوتا چشمات چه معصومانه پل بستم

واست چی بودم و افسوس کیم حالاو چی هستم

گذشت اون شب برای تو برای من ولی افسوس

شدم اوراه هندو شدی زیبا ترین طاوس

زده اتیش به جون من حریق عشق پاک تو

من مغرور افتادم در این بازی به خاک تو

 

شکسته تیر من به تو نشسته تیر تو به من

زدیم به زانو و شدی فاطح جنگ تن به تن

نعش منو با یه طناب بکش رو خاک ادعات

بگو اهای مردم شهر اینم قلدور شما

مهم این حرف واپسین همینه حرف اخرم

رو سنگ گورم بنویس مردی که گفت:دوستت دارم

الان در حال مردنه

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 20:25 |

ماشینایی جور وا جور

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 20:21 |