ای عشق شکسته ایم مشکن ما را
این گونه به خاک ره میفکن ما را
ما در تو به چشم دوستی می بینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

آگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن
![]() (((×××با حاله یه سر بزن×××))) یه وب دارم قشنگه خوشکل و رنگارنگه من این وبو نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه کارت اینترنت داد منم یه وب نوشتم از همه چی توش نوشتم سلامو دو صد سلام به ((((باحاله یه سر بزن ))))خوش اومدید در مورد هر موضوعی که خواستید تو آرشیو می تونید چیزای خوبی پیدا کنید. آدمک آخر دنیــــــــــــــــــاهمین جاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تـــــــــراعاشق کــــــــــــــرد شوخی کاغذی ماست بخنــــــد آدمک خر نشوی گریـــــــــــــــــــــه کنــــــــی کــــــــــل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگـــــــــــــــــــش خوانــــدی بخدامثـــــــــــــل توتنهاست بخند
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته سوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 آرشیو موضوعی
عشق
اطلاعات عمومی خبری طنز بازی عکس های زیبا اس ام اس معمای بزرگ سر دبیر(اینو حل کنی جایزه می گیری) کدای جاوا مدل های لباس مردونه مدل های لباس دخترونه جستجو
پیوندها
یه ÷سر دوس داشتنی
عشق من unknown pain war jok yangom yangomak بسوزه بابای عشق یه وب با حال سرزمین باران 007 شهر عشق siahi ra rang mizanam ta zaman zoodtar bogzarad alaki khosha(خیلی ردیفه حتما بهش سر بزنید) azad ye alame ax daneshjoo mi mirad zellat nemi pazirad khaterat ostad fizik sheraye asheghoone white roze musice baran 1 begoo be an ke del az bar gham geran darad ๑۩۞۩ مطالب با حال + عکسهای تاپ و... ۩۞۩๑ gowby.com (( اطلاعات جامع اتوبوس وموبایل)) (در وصف باران) تکنولوزی فکر وبلاگ قشنگ مهتاب جون sms dooni زندگیه زیبا واسه مردم زیبا :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
باحاله یه سر بزن
یه وب برای بچه های با حال عشق
همان
طور که کودکان گریه کنان اسباب بازی هایشان را برای تعمیر نزد ما می
آورند. من هم رویاهای شکسته ام را نزد خدا که دوستم بود آوردم. اما به جای آنکه او را تنها و راحت بگذارم آنجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم. بالاخره رویاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم: "تا کی باید منتظر بمانم!" خداوند گفت: "فرزندم وقتی تو مرا راحت نمیگذاری چگونه می توانم کار کنم؟!"
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 16:12
آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده اید؟ تا به حال فکر کرده اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید، سپس توضیح مربوط به آن را بخوانید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 ساعت 16:42
بدترین روز عمرم
و اتفاق افتاد
امروز غم انگیز ترین روز زندگیم بود و هنوزم هست امروز از دختری که دوسش داشتم جدا شدم نمی دونم شاید تا فردا یکیمون پشیمون بشه و برگرده طبق معمول همیشه اون کسی که باید برگرده منم ولی این بار تصمیمم خیلی جدیه اگه کم نیارم احتمال خیلی زیاد دیگه هرگز به هم بر نمی گردیم. نمی دونم چرا اینو تو این وب نوشتم ولی شاید دلیلش این بوده که تنهایی نمی تونم این غمو تحمل کنم. |+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ساعت 13:28
پول مي تونه ....... !!!!
پول مي تونه ....... !!!!
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو. |+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 14:36
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده 45 ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی بر روی پنجره اشان شست. . پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين لان بهتون گفتم: کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پير مرد برای سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج میزد و با مان حالت گفت: کلاغه کلاغ. پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قديمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن صفحه اين طور نوشته شده بود: امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که لاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است. هر بار او را اشقانه بغل میکردم و به او جواب ميدادم و به هیچ وجه عصبانی نميشدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پيدا ميکردم |+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت 16:45
در آستانه محرم حسینی
سلام و دو صد سلام در آستانه ماه محرم هستیم من به خودم اجازه دادم تو این وب که اصلا ظاهری مناسب محرم نداره یه خورده سخنرانی کنم.از همین الان می گم من آدم مذهبی نیستم واسه همین ممکنه خیلی از حرفام اشتباه باشه. من هر سال محرم با تعدادی از دوستام یا بعضی وقتها تنهایی تو مراسم عزاداری امام حسین (ع) و یاران با وفاش شرکت می کنم همیشه بعد از چند دقیقه که از مراسم گذشت بی اختیار گریه می کنم زار می زنم و از امامم می خوام که به خاطر این همه گناهی که می کنم پیش خدا شفاعتمو بکنه ولی همیشه شرمنده امامم هستم منی که هر سال محرم واسه امام سینه می زنم٬زنجیر می زنم گریه می کنم خودمم می دونم این کارا واسه خالی کردن خودمه و به هیچ وچیزی نیست که امامم بخواد. به نظر من امامم می خواد که ما هم پا جای پای اون بذاریم یعنی این که ما به جای این همه تو سر زدن و گریه کردن حداقل این دهه یااین ۲ ماه رو به خاطر اماممون گناه نکنیم یا حداقل تصمیمی واسه گناه نداشته باشیم منظورم این نیست که گریه و سینه زنی واسه امام کار خوبی نیست ها ولی بهتر اینه که اندکی هم حسینی باشیم. در هر صورت اینا حرفای دلم بود می خواستم به یکی بزنم به تو دوست خوبم گفتم . من امسال تصمیم دارم تو این ۲ ماه تا حدی که بتونم مسلمون واقعی باشم واسه همین به همتون التماس می کنم واسم دعا کنید. خندون باشید |+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 7 دی1387 ساعت 9:40
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 7 دی1387 ساعت 9:18
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 7 دی1387 ساعت 9:18
اتاق خواب رمانتیک
در طراحی یک اتاق خواب رمانتیک بهترین راه در نظر گرفتن روحیه و خواسته های خودتان است و با پیاده سازی آنها در محیطی ارام و رمانتیک خواهید بود . در زیر نکاتی است که به شما کمک خواهد کرد : |+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 10:18
اینم یه جور عشقه
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 12 آبان1387 ساعت 17:58
حلقه ازدواج
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 12 آبان1387 ساعت 17:56
از شکسپیر
too donya 2 nafar bash, yeki baraye khodet
yeki baraye digaran.baraye khodet zendegi kon .baraye digaran zendegi bash. shekspir |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 13 مرداد1387 ساعت 13:2
سنگ
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
این راز سر به مهر به عالم ثمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام سنگ،
آری شود، ولی به خون جگر شود آری شود، ولی به خون جگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما پادزهر شود
صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی، مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام سنگ، آری شود، ولی به خون جگر شود |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 10 مرداد1387 ساعت 22:13
گنجشک و خدا
گنجشک و خدا
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست. |+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 12:49
فرق عشق و ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...! و این است فرق عشق و ازدواج ...
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 18:45
اینم واسه تنوع(تازگیا عاشق شدم)
عشق ان نیست که یک دل به صد نفردهی عشق ان است که صد دل به یک نفر دهی |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت 20:36
اینم واسه عاشقا
do not go after the past |+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 18:1
اس ام اس های عاشقانه LOVE
SmS EshGHooLaneh
![]() عشق رو اد كن . غم رو دليت كن . دروغ رو هك كن . از معرفت كپي بگير
ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست ، دو تا پا ، دو تا چشم داده ، اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي ، اون يکيش رو پيدا کنی
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
اي دست تو آرامش اي پاسخ هر خواهش تو ساحل آرامش من موج پريشانم بر من تو ببخش اي يار شايد دگر اين ديدار هرگز نشود تكرار ************ ** ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 16:58
خیلی متن با حالیه(تا حالا با یه مطلب عشقی انقدر حال نکرده بودم)
زیباترین قلب... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 21:3
نشخوار عشق!
سلام من یه ماهی هست که دارم زندگی تو خوابگاهه دانشجویی رو تجربه می کنم شاید خوابگاهای دیگه فرق داشته باشن ولی تو خوابگاه ما فقط بحث دخترو عشقو فلان دختر این کارو کرد اون یکی سیبیل داره و از این اراجیف انقدر زیاد هست که حالم به هم می خوره حالا چرا اینا رو گفتم؟ واسه این که دلیل گذاشتن مطلب پایین رو متوجه بشید: (اینو خودم ننوشتم ولی قشنگه بخونیدش)
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 8:18
آدمک
آدمک اخر دنياست بخند
آدمک مرگ همين جاست بخند دست خطي که ترا عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند آدمک خر نشوي گريه کني ! کل دنيا سراب است بخند آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند...! |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 7:9
فرانسوي ها مي گن :
عشق فراموش كردن خود در وجود كسي است كه
هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد.
![]() |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 12:11
جهنم ساکت
اینجا چی کار داری؟......لعنتی اینجا جهنم!......مگه نمی بینی من چه شکلیم؟ اینجا بهاره ولی برگ درختا زردن لعنتی اینجا جهنم!......برو......برگرد. |+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت 15:37
بازم رفتیم تو کار عشق
بهترين مترجم کسي است که سکوت ديگران را ترجمه کن
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق من و پـــــــــــروانه در اين است پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 11 آذر1386 ساعت 22:11
یه شعر قشنگ
فرصت خوبی ست ای دل گوش کن رو به روی تو نشسته مثل ماه چشم از چشمان زيبايش نگير سير امشب را نگاهش کن نگاه
رنگ چشمش را به خوبی حفظ کن عشق از آن سرزمين برخواسته بهتر است اين جمله را باور کنی او به زودی ميرود نا خواسته
پيشترهای نه چندان دور او با نگاهی عشق را اقرار کرد تا ابد ميسوزم از اين درد که او چرا حالا چنين رفتار کرد
من نفهميدم چرا او ناگهان شعرهای بی وفايی را سرود ای خدا تو شاهدی در اين ميان روز اول او نگاهش اين نبود
ميرود از پيش چشمانم ولی مثل يک احساس در دل مانده است خنده هايش خاطراتش مثل تب تا ابد شعر مرا سوزانده است
مثل طفلی خردسال و بی گناه با گذشته با خيال تو خوشم حال تنها مانده ام با خاطرات تو نمی فهمی چه زجری ميکشم
موعظه کردند نشنيدم که چون بود عاشق اين دل حساس من باور اين جمله مشگل بود که تو نبودی لايق احساس من
|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 9 آذر1386 ساعت 17:0
خدایا به من کمک کن تا....
خدایا!
به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم، خدایا! به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و شیرین ترین دعاگر باشم. خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم ، خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق بگذارد و پذیرا شود |+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 9 آذر1386 ساعت 14:40
می دونییییی؟
میدونی کی می فهمی دنیا دو روزه ؟ وقتی که هرکیو دوستش داری بهت میگه تا آخر دنیا باهاتم
یه پروانه رو میگیری تو مشتت اگه آروم لای انگشتات رو بازکنی ببینیش فرار میکنه اگه مشتت رو محکم کنی که فرار نکنه می میره دوستی هم چیزیه مثل همین
بچه ها شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزدن گنجشکا جدی جدی می مردن آدما شوخی شوخی زخم زبون میزدن قلبها جدی جدی میشکستن تو شوخی شوخی لبخند زدی من جدی جدی عاشقت شدم نمیخوای شوخی شوخی به اینی که جدی جدی دوستت داره فکر کنی؟؟
میدونی فرق تو با خون چیه ؟ خون میره تو قلب و بر میگرده ولی تو رفتی تو قلب و بر نمیگردی
اگه روزگار بی رحمه تو مهربون باش اگه خورشید میسوزونه تو سایه بون باش
وقتی کمتر سزاوارم به من مهر بورز آخر آن زمان نیازمند ترم
میدونی چرا بین انگشتای دست فاصله است ؟؟ برای اینکه تو با دستهات این فاصله را پر کنی
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمیشه !! فقط یه بار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی پس از زخم تیشه خسته نشو
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 13:5
بازم عشق
دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم تنها تو... تو..
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 13:3
من / عشق پاک یعنی سرزمین لحظه یعنی بیداد عشق من باختن عشق جان یعنی زندگی لیلی و قمار مجنون در عشق یعنی نگین شدن ساختن عشق دل یعنی کلبه وامق و یعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای یعنی کودک مسجد یعنی الاقصی عشق / من عشق آمیختن افروختن یعنی به هم عشق سوختن چشمهای یکجا یعنی کردن پر ز و غم دردهای گریه خون/ درد بیشمار عشق من یعنی الاسرار کلبه مخزن اسرار یعنی من / عشق دوستی یه اتفاق است جدایی یک قانون پس بیا قانون شکن باشیم کاشکه میشود با همدیگه سوار قایق می شدیم دوراز نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 13:2
منم زندگی رو دوست دارم
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 12:55
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببینم خیال رفتن داری زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای * دوستت دارم*
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 12:50
می شود!
در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود ميشود حتي براي ديدن پروانه ها شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 12:49
تا حالا شده؟
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 12:45
خوش به حال شما که مثه آسمونی
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره به کسی توجه نميکنه از کسی خجالت نميکشه می باره و می باره و می باره اينقدر می باره تا آبی بشه کاش کاش می شد مثل آسمون بود کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چيز فراموشت بشه...!!! کاش می شد. |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 12:44
مناجات
خدايا ای که جاودانگی را ويژه خود ساخته ای و بر بندگان ، مرگ و زندگی و فنا رقم زده ای ای که کار تو سخن و سخنت فرمان و فرمانت بر آنچه بخواهی نافذ و گذراست. خدايا تو را به نامی می خوانم که ، دوسستت ابراهيم خواند آنگاه که نمروديان او را در آتش افکندند، به حق يکتايي ات که ، تويي منت گذار و آفريدگار پديد آورنده آسمانها و زمين وصاحب شکوه و بزرگواری. مناجات حضرت فاطمه زهراء (س) |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 27 آبان1386 ساعت 10:0
یه شعر از اخوان
قاصدک
قاصدک ! هان ، چه خبر آورده ی ؟ مهدي اخوان ثالث |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 27 آبان1386 ساعت 9:59
اندیشه ی ان دوچشم رویایی هرگز نبرد زدیدگان خوابم! دیگر به هوای لحظه ی دیدار دنبال تو در به در نمیگردم! دنبال توای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم!!!
به هر جاکه بودی سررهگذارتوجامی گرفتم! اگرماه بودی ـبه صدنازـ شاید شبی برلب بام من می نشستی و گرسنگ بودم به هر جا که بودم مرامی شکستی مرامی شکستی!!! "خوشگل ها نظریادتون نره! |+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 25 آبان1386 ساعت 8:37
نوح(ع)
پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی،به
پيمان و پيامش نيز غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،تا ان که بر کشتی
سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيلدختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود،
پس گردنی خدا بود که گردنت را شکستپسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدارومريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که
هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برددختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد
دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصيان تو دليری نبود. دنيا کوتاه است وآدمی
کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيستپسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش.پيش از انکه دستهلی درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی
![]() ![]() عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشتمن اينگونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو
مطمئن تر، دختر هابيل
پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 25 آبان1386 ساعت 8:32
رقص
رقص
ساز از نفس افتاده بود و ما هنوز زیر مهتاب رنگ باخته می رقصیدیم و نمی دانستیم در پس این برهوت ستارگانی می تابند که هزار خورشید را در مشت پنهان می کنند می رقصیدیم و نمی دانستیم که انهدام یک سرو صدها تذرو را بی کاشانه می کند آه چه آسان بود انکار پژمردن ها و گریستن ها می رقصیم می رقصیم و هنوز هم نمی دانیم ...........
ساز از نفس افتاده بود و ما هنوز زیر مهتاب رنگ باخته می رقصیدیم و نمی دانستیم در پس این برهوت ستارگانی می تابند که هزار خورشید را در مشت پنهان می کنند می رقصیدیم و نمی دانستیم که انهدام یک سرو صدها تذرو را بی کاشانه می کند آه چه آسان بود انکار پژمردن ها و گریستن ها می رقصیم می رقصیم و هنوز هم نمی دانیم ........... |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 24 آبان1386 ساعت 8:7
I LOVE YOUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUUU
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 11:50
روزگار کودکی برنگردد ، دریغا!
تصنیفی هست ، به همین نام از آقای افتخاری که هر وقت گوشش میدم ، هوایی میشم . هرچند یه غم و حزنی توش هست که با حال وهوای کودکی شاید سازگاری نداشته باشه ، ولی منو می بره تو آن زمان . الان دارم گوشش میکنم .متنش اینه : یادم آمد آن همه صفای دل که بود ، خفته در کنار کودکی رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت ، آسمان جلال دیگر پیش من داشت ، شور و حال کودکی برنگردد ، دریغا! قیل وقال کودکی برنگردد ، دریغا! به چشم من همه رنگی فریبا بود ، دل دور از حسد من ، شکیبا بود نه مرا سوز سینه بود ، نه دلم جای کینه بود ..........
این حکایت هم ، دشت امروز ما : او را گفتند : چگونه ؟ گفت : اندر کودکان پنچ خصلت است که اگر در بزرگان بودی به مرتبه ابدالان رسیدندی ؛ یکی آنکه غم روزی نخورند ، دیگر چون بیمار شوند از خدای تعالی گله نکنند . سه دیگر ، با یکدیگر خورند آنچه شان باشد . چهارم ، چون با یکدیگر جنگ کنند ، کینه ندارند و زود آشتی کنند . پنجم ، با اندک بیم ، بترسند و آب در چشم آورند . نصیحه الملوک - ص232 |+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 11:44
پرنده
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 7:34
(کاش بودی)
کا ش بودی تا دلم تنها نبود ................تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من..........زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من...............قصه گوی غصه غمها نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام..........بی خبر از موج واز دریا نبود کاش بودی تا دو دست عاشقم ..........غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم.........این چنین پر سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی ..........بعد تو این زندگی زیبا نبود |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 7:11
قهر نکنه یه وقت چشات
قهر نکنه یه وقت چشات پشت نگات جا بمونم
روز و شبا بیان برن باز تک و تنها بمونم یه وقت نگی میخوام برم یه وقت نگی خسته شدم باید بگم دیگه بهت بد جوری وابسته شدم روم نمیشه بهت بگم هرچی دارم برای تو آخه بجز ترانه هام من چی دارم برای تو صدام بکن تو این سکوت میخوام پر از صدات بشم نگام بکن تا لااقل ارزونیه چشات بشم
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 7:7
عشق منی
تمنا بامدادی دگر است و هنگام رفتن دور شدن از تو را نمی خواهم. اما زندگی اجبار می کند رفتن را و دور شدن حتی برای ساعاتی نمی خواهم حرفم را در بقچه دلم پنهان کنم. دیر زمانی است پناهگاهی جزچشم هایت ندارم. مرا سرمه کن در چشمت بکش تا سیر ببینم تا سیر ببینمت.....
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 19 آبان1386 ساعت 21:25
چشم
ای عشق شکسته ایم مشکن ما را
آگر بوی گلی را دوست نداری شاخه هایش را نشکن |+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 19 آبان1386 ساعت 21:0
خاک
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 19 آبان1386 ساعت 20:58
زیبا پشت سرمون حرفای رنگی میزنن دروغ و تهمت هارو به چه قشنگی میزنن
زیبا انگار نمیخوان ما دو تا مال هم باشیم دوس دارن که غیر ممکن و محال هم باشیم نگا به خودت نکن خیلی از ادما بدن خیلیا پشت سر ما حرفای سیا زدن زیبا دنیا دشمنه درنده داره مار داره اخه تو این همه پس با منو تو چکار داره؟ هر کی از راه میرسه یه قصه تازه میگه اسممو زود میذاره کنار یه اسم دیگه زیبا جون قهر توام مثل یه دنیا میمونه کی تو دنیا واسه مریم مثل زیبا میمونه؟ ادما دوست ندارن به قصه مون نگا کنن دوس دان ما رو یه جوراز هم دیگه جدا کنن تو به جای اعتماد دل میدی به غریبه ها نمیگی اونا کجا و عشق مریمت کجا؟ زیبا من اسمتو با دنیا عوض نمیکنم واسه خاطر نگات تا ته دنیا میشکنم وقتشه تا بیامو به عاشقی عمل کنم مشکل خیالارو بااین بهونه حل کنم انقدر داد میزنم اسمتو با چشمای خیس که خودت بهم بگی کافیه مریم ننویس انقدر داد میزنم عشق تو رو تو کوه و دشت که بگن دختره از عشق تو رفت و برنگشت دنیا انگار نمیخواد تو منو باور بکنی دلشون خنک میشه مریمو پرپر میکنی زیبا من یه عمر دیوونه حرفای توام عاشق امروزو قربونی فردای توام قصه منو تو رو یه روزی عبرت میکننحرفی پشت ما بگن نه مگه جرات میکنن؟ زیبا ثابت میکنم عاشقتم به هر کسی زوده اون روزی که تو به این حقیقت برسی خط بزن خیالارو از تو کتاب زندگیت که حسودی میکنن به قصه دیوونگیت وقتی مردم واسه تو بهم نریزه عالمتسر بلندی که به خاطر تو مرده مریمت نمی خوام هوای چشمای تو خاکستری شه فکر تو به عشق سرخ مریمت سرسری شه دنیا رو بهم میریزم تا بگم ای ادما که میخواین زیبا به جای تو به من بگه شما دوس دارم تمومتون رنگ خوشی رو نبینیدجای گل همیشه خارای مصیبت بچینید اما من مجنون تر از هر عاشقو دیوونه ام کاری میکنم خودت بهم بگی من دیوونه ام توی اینه دلت از مریمت لک نباشه لا به لای عاشقیم زیبا یه وقت شک نباشه خیلی ادما میخوان با واسطه بی واسطه خط قرمز بکشن رو جاده این رابطه نذا زیبا بذار با هم تا خود خدا بریم جوری اریم که نفهمن منو تو کجا میریم دیوونت دختری از جنس روزی زمستونی که به عشقت میشینه اشک بلوری میریزه اسممو صدا کنو همش نگو میخوام برم بگو مریم زیبا جون بگو عجیب منتظرم واسه مریم همیشه قشنگترین بهونه ای میدرخشی تنها و کلی عزیز دردونه ای زیبا میپرستمت قد یه عالمه بهشت اخمو وا کنو بخون((قصه تلخ سرنوشت.....)) |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 14:35
عشق نمی پزسه
عشق نمیپرسه تو کی هستی؟ فقط میگه تو مال من هستی
عشق نمیپرسه مال کجایی؟فقط میگه توی قلب من زندگی میکنی عشق نمیپرسه چه کار میکنی؟فقط میگهباعث میشی که قلبم به ضربان بیفته عشق نمیپرسه چرا دور هستی؟فقط میگه همیشه با منی عشق نمیپرسه که دوستم داری؟فقط میگه دوستت دارم
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 14:34
آیه
آنگاه که دوست داری همواره کسی به يادت باشد ! به ياد من باش . که من هميشه به ياد توام . ازطرف بهترين دوست تو .............. " خدا " ( سوره بقره ايه152 ) |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 14:32
یه شعر
ناب تويی جعل منم اصل تويی بدل منم مضطرب از ازل منم سفسطه گر دغل منم آواز مبتذل منم افتاده از چشا منم تن زخمی بلا منم درگیر انزوا منم تفسیر انتها منم صوفی و اهل دل تويی درمان هر مشگل تويی غبار رو هوا منم به حیله مبتلا منم
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 14:31
![]() |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 13:45
تنهایی
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل تابیدم گفتی که ببوس روی نیلوفررا از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو ،دلی روشن کن من هنم چو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل ،پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تورا به ساحل دیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمّت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتی که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم. |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 13:45
تنهایی
گفتی که به احترام دل باران باش باران شدم و به روی گل تابیدم گفتی که ببوس روی نیلوفررا از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی که ستاره شو ،دلی روشن کن من هنم چو گل ستاره ها تابیدم گفتی که برای باغ دل ،پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و تورا به ساحل دیدم گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمّت روییدم گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتی که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم. |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 13:44
زمانی که تنهایی.....
در اوج دلتنگی و دل شکستگی ،در نهایت بی کسی و بغض ،زمانی که همه فراموشت کرده اندو محبت و دوستی را از تو دریغ می کنند،آن زمان که دستی نمی بینی تا به یاریت بشتابد و شانه های خسته و غمگینت را پناهی باشد ،بدان که همیشه گوش شنوایی منتظر شنیدن غصه های توست .آرام غصه هایت را بگو ، بغض های کهنه و نشکسته ات را در حضورش بشکنو از جاری شدن اشک های بی بهانه ات شرم نکن .|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 13:23
بهای عشق
بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا |+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 12:40
دوست دارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 11:45
شعر فرخ زاد
"بعدها" مرگ من روزی فرا خواهد رسيد در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار الود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور ديدگانم همچو دالان هاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شداز فريادو درد خاك مي خواند مراهردم به خويش ميرسند از ره كه در خاكم نهند آه شايد عاشقانم نيمه شب گل به روي گور غمناكم نهند بعد من نا گه به يك سو ميروند پرده هاي تيره دنياي من چشم هاي ناشناسي مي خزند روي كاغذها و دفتر هاي من در اتاق كوچكم پا مي نهند بعد من با ياد من بيگانه اي در بر آينه مي ماند به جاي تار مويي،نقش دستي،شانه اي بعدها نام مرا باران و باد نرم مي شويند ازرخسار سنگ گور من گمنام ميماند به راه فارغ از افسانه ها و نام وننگ فروغ فرخ زاد |+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 11:43
...:::انواع دوستي پسر ودختر:::...
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 13 آبان1386 ساعت 10:46
دوست دارم
دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه.
دوستت ندارم به اندازه خورشيد، چون غروب مي كنه. دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 13 آبان1386 ساعت 9:58
عشق چیست؟
شاگردی از استادش پرسید: «عشق چیست؟»
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو وپر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در
هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانیبه عقب برگردی تا
خوشه ای بچینی !شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدّت طولانی برگشت،
استاد پرسید: « چه آوردی؟»و شاگرد با حسرت جواب داد: «هیچ!هر
چه جلوترمی رفتم، خوشه های پرپشت ترمیدیدم وبه امید پیدا کردن پرپشت ترین
آنها تا انتهای گندم زار رفتم.» استاد گفت: «عشق یعنی همین»
شاگرد پرسید: « پس ازدواج چیست؟ »استاد به سخن آمد که به جنگل برو
وبلندترین وزیباترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که بازهم
نمی توانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درخت
برگشت.استاد پرسید: « چه شد؟ »او در جواب گفت: « به جنگل رفتم و اولین
درخت بزرگی را که دیدم، انتخاب کردم . ترسیدم اگر جلوتر بروم،
باز هم دست خالی برگردم. » استاد گفت: « ازدواج یعنی همین » |+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 13 آبان1386 ساعت 9:41
نگاه ساحری
با نگاه ساحری ننگر که مجذوبت شوند
دیده را عریان مکن تا جمع مغلوبت شوند گر که در راه نگاهت عاشقی دل خسته بود راه عشق بر او مبند بگذار تماشایت کند |+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 12 آبان1386 ساعت 22:24
فرار
بعضی وقت ها هست که هرچقدر هم بخوای از آدم ها فرار کنی باز ...
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 12 آبان1386 ساعت 22:22
خودش تمامش کرد
به پاي مرگ افتاد مرگ خنجري به دستش داد: «خودت تمامش كن. دستم را به خونت آلوده نمي كنم» ![]() |+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 12 آبان1386 ساعت 22:20
می تونی
مي توني نگاهم نكني- اما نمي توني جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي دوست ندارم ولي نمي توني بگي دوسم نداشته باش- مي توني از پيشم بري ولي نمي توني بگي دنبالم نيا- پس من نگاهت مي كنم – دوست دارم- و تا ابد دنبالت ميام. هم قلبم واسه تو - هم کلیدش برای تو
|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:15
سنگ تنهایی
مي خواهم رو ي تمام سنگها بنويسم دلم برات تنگ شده و ارزو ميكنم يكي از اون سنگها بسرت بخوره تا بداني كه تنهايي چقدر درد داره ؟ |+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:14
نسیم
می گویند نسیم بوی یار بهمراه دارد . منم معتقدم . شما چی ؟ هر روز صبح به انتظار نسیمی پنجره اتاقم را باز می کنم
|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:12
اشتباه فرشتگان
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است:" با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند. " |+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 21:52
» یه چند کلمه از حرف دل و...... زندگی «
چه ساده بودم من ...این روزها پر باقی در ادامه ی مطلب....... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 17:34
تقدیم به همدم رها
ميخوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه يه وقتي که من نبودم بي خبر از اينجا نري بدون يه خدافظي پر نزني تنها نري يه موقعي فکر نکني دلم واست تنگ نميشه فکر نکني اگه بري زندگي کمرنگ نميشه اگه بري شبا چشام يه لحظه ام خواب ندارن آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن راستي دلت مياد بري؟ بدون من بري سفر؟ بدش فراموشم کني برات بشم يه رهگذر؟ اصلا بگو که دوست داري اينجور دوست داشته باشم؟ اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟ حتي اگه دلت نخواد اسم تو , تو قلب منه چهرهء تو يادم مياد وقتي که بارون ميزنه
|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 4 آبان1386 ساعت 7:59
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت 10:45
واسه چی دوسم داری؟
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن ....دا می کنم . - هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود . - اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد . - دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند . - بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید . - هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد . - هرگز وقتت را با کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران . - به آن چه که گذشت غم نخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن . |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت 10:3
مفهوم عشق
بهتون گفته بودم که من آدم هیجان طلبیم
پیرو همین عقیده همیشه دنبال آدمهای شگفت انگیز بودم تا اینکهیه چیزی فهمیدم که وقتی از تمام آدم های موفق در مورد اینکه چی کار کردند تا موفق شدند سوال میشه می گن ما به کارمون عشق می ورزیم همیشه برام سوال بود عشق چیه تا اینکه این مقاله رو دیدم البته این مقاله کاملا گویا نیست ولی به از هیچ است پس بخونیدش. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 3 آبان1386 ساعت 10:0
یه مشت چرت و پرت
بچه ها این دیگه آخر عشقی اگه تو عشق شکست خوردید به ادامه توجه کتید راستی بدش نظر بدید انصافا ارزشو داره. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 2 آبان1386 ساعت 16:54
|
||||||||||||||