تبليغاتX
باحاله یه سر بزن
باحاله یه سر بزن
یه وب برای بچه های با حال
عکس های ÷ری دریایی

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 12:36 |

لباساتونو ست کنید با خودتون
راهنمای پوشیدن لباس بر اساس
رنگ پوست و موی شما!

با رنگ موی و پوست های مختلف چه رنگی را بپوشیم و چه رنگی را نپوشیم ؟ و توضیحاتی راجع به آرایش کردن در افراد مختلف با رنگ مو و پوست های متفاوت؟ با این مقاله همراه باشید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 10:10 |

اینم واسه دختر خانومای گل

دانستنی های خانه داری

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 10:5 |

 

جنون زیبایی در ایران

 

زمانی، مسافری از غرب نوشته بود: "زیبایی زنان ایرانی چنان خیره‌کننده است که هوش از سر بیننده می‌رباید" ولی امروز چه چیز در ایران زیبا به شمار می‌رود؟ زیبا، هر آن چیزی ست که کانال‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهند. زیبا، هر آن چیزی ست که در فیلم‌های هالیوود نشان داده می‌شود. امروز زنان ایرانی باور خود را به بی‌همتا بودن خویش از دست داده‌اند

 

این پستم واسه دختراس بخونیدو به حال خودتون افسوس بخرید(البته اگه از این قشر هستید)

من خودم از دختری که زیاد آرایش کنه اصلا خوشم نمیاد

تقریبا همه مثه من هستن

و ما وقتی از یه دختر جلف خوشمون می یاد که بهش نظر بد داشته باشیم

هر کی مخالفه بگه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 ساعت 9:22 |

پول مي تونه ....... !!!!

پول مي تونه ....... !!!!

 

پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.

Money can buy an amusement, but not happiness

پول میتونه
رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.

Money can buy a bed, but not sleep

پول میتونه
غذا رو بخره اما نه اشتها رو.

Money can buy a food, but not appetite

پول میتونه
دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.

Money can buy a medicine, but not health

پول میتونه
وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty

پول میتونه
خدمتکار بخره اما نه دوست رو.

Money can buy a servant, but not friend

پول میتونه
پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.

Money can buy a position, but not greatness

پول میتونه
نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.

Money can buy a service, but not loyalty

پول میتونه
قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.

Money can buy a power,but not authority

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 14:36 |

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


 

دوستان ارجمند ، هم میهنان بزرگوارم ، درود بر شما
من تیرداد کاویانی هستم ، چند گاهی است که در این گروه هموند ( عضو ) هستم و از امروز فرستادن رشته رایانامه هایی ( ایمیل ) درباره فرهنگ و پیشینه ی میهن اهوراییم ایران رو آغاز می کنم ،تنها خواسته ی من از این کار آشنایی هرچه بیشتر مردم ایران زمین با فرهنگ ، آیین ها ، جشن ها و شکوه بی پایان گذشته است ، گذشته ای که بسیاری آنرا فراموش کرده اند شاد خواهم شد اگر در این راه همراهم باشید و کاستی های مرا یادآوری کنید و بسیار شادترخواهم شد اگر به جرگه میهن دوستانی بپیوندید که ایران رو فقط بر روی زبان دوست ندارند - کسانی که تنها شعار میدن- بلکه آنرا با رفتار و گفتار و کردار نشان می دهند ، سپاسگزارم

نخستین رایانامه ی من درباره ی " توانایی برتر زبان پارسی در واژه سازی در برابر دیگر زبانهای بیگانه " نوشته ی زنده یاد " دکتر محمود حسابی پدر دانش فیزیک ایران و از بنیان گذاران فرهنگستان ایران " است که شاید برخی از شما آنرا خوانده باشید ولی گمون می کنم بسیاری هستند که آنرا نخونده باشند


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 19 بهمن1387 ساعت 8:18 |

بهترین راه حل

بهترین راه حل

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند.
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد».
پادشاه بيرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.
نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،
باز شد و بيرون رفت!
و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد!
كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته.
وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته.
من نخست وزيرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند:
«چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست
مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد.
اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
 

 

این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست:

من که هستم...!؟
 

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 12 آذر1387 ساعت 7:44 |

موبایل و پمپ بنزین

خیلی مهمه واسه سلامتیتون حتما بخونیدش

 

من که شاخ دراوردم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 12 آبان1387 ساعت 17:16 |

آدمک بخند

آدمک آخر دنیــــــــــــــــــاهمین جاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تـــــــــراعاشق کــــــــــــــرد

شوخی کاغذی ماست بخنــــــد

آدمک خر نشوی گریـــــــــــــــــــــه کنــــــــی

کــــــــــل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگـــــــــــــــــــش خوانــــدی

بخدامثـــــــــــــل توتنهاست بخند

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 1 آبان1387 ساعت 9:22 |

خواستم بوی عید بپیچه تو وبلاگ
 
|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 7:55 |

چهار شنبه سوري
 Too Funny Too Funny Too Funny  

 

 

     از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است . امروزه تنها « جشن سوري » ، معروف به « چهارشنبه سوري » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در مورد جشن هاي فراموش شده ي آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » مي توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان مظهر روشني ، پاكي ، طراوت ، سازندگي ، زندگي ، سلامت و تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي خداوند در روي زمين است . ( هاشم رضي ، صص 145 و 148 )لطفا بروی ادامه مطلب کلیک نمایید






ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 11:44 |

مربی جدید تیم ملی و بیم و امیدهای منتقدان(اینم واسه ورزشی کردن وبلاگ)

از آغوش الهی، تا لابی کردن با خدا

«علی داییِ» امروز، با آن بازیکن مغروری که بازوبند کاپیتانی را بر بازو می بست، خیلی فرق دارد. اشتباه نشود؛ آن غرور و انگیزهء جنگ تا پای مرگ، هنوز سر جایش است. منظور در نگاه، حرف ها و جایگاه تازه این شهریارِ برد طلب است. اگر شش سال پیش، او در واکنش به مصاحبهء «علی کریمی» که گفته بود: «خدا دایی را بغل کرده» برآشفته می شد و «مارادونای آسیا» را به کفر گویی متهم می کرد، حالا خودش از «لابی با خدا» صحبت می کند و نشستنش بر مسند سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران را نتیجه عنایت ویژه خداوند می داند.
اما آیا این مشیت الهی به موفقیت تیم ملی منجر خواهد شد، یا تنها شکست و آموختن «یک درس تلخ دیگر» نتیجهء این


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 8:6 |

نوشته جادویی
 

 من که نتونستم بخونم اگه شما تونستید به منم بگید چی نوشته!

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 11:32 |

اینم هویژوری گذاشتم
The strength of a man isn't seen in the width of his shoulders.
It is seen in the width of his arms that encircle you.
قدرت و صلابت يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست
بلکه در اين هست که چقدر ميتوني به اون تکيه کني و اون ميتونه تو رو حمايت کنه

-The strength of a man isn't in the deep tone of his voice.
It is in the gentle words he whispers.
قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اينه که چه جملات ملايمي رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه


- The strength of a man isn't how many buddies he has.
It is how good a buddy he is with his kids.

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره
بلکه در اين هست که چقدر با فرزندان خودش رفيق هست


-The strength of a man isn't in how respected he is at work. It is in how respected he is at home.
قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 19:14 |

یک حکایت
 

http://msnbcmedia3.msn.com/j/msnbc/Components/Photos/051116/051116_ants_hmed_11a.hmedium.jpg

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در  همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه  به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد  ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه  خود نداشت .

سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند ار آنجا خارج شود و من  روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."

سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 6 بهمن1386 ساعت 19:0 |

خنده داره یا تاسف باره(انقدر ارزش داشت که من کامل بذارمش تو وبم پس بخونیدش)

 

 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره.

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 22 دی1386 ساعت 11:7 |

چگونه یه حدیث اینشتین رو زیر و رو کرد
 

mastoor_313@yahoo.com

چگونه يك حديث، اينشتن را شگفت‌زده كرد؟

«آلبرت اینشتین» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمی خود با عنوان "دی ارکلارونگ Die Erklarung – به معنای بیانیه" که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.
این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است.
اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از كتاب‌های شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.
يكی از اين حديث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می‌داند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا" به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.
اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسايل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی "بنز" و به بهای 3000000دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خريداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.

منبع: ماورای بهشت

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 7 دی1386 ساعت 1:41 |

یه تیکه از روزنامه گروه مبین
 

اگر يک قورباغه تيزهوش وشاد را برداريد وداخل يک ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه کار مي کند؟
بيرون مي پرد!درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود!
حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبتدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟
استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.
نتيجه اخلاقي داستان!
زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و وقت را از دست بدهيم وناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟
البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيد؟نه!با بي خيالي از کنارش مي گذريد.
براي کساني که ورشکسته مي شوند ،اضافه وزن مي آورند يا طلاق ميگيرند يا آخر ترم مشروط مي شوند! اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟
زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد.هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايد.
اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب تمايلات خود باشيد!
ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.
خلاصه کلام
شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد وپايين بيفتيد.

برگرفته از کتاب ارزشمند آخرين راز شاد زيستن
نوشته آندره متيوسد

|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 7 دی1386 ساعت 1:36 |

کریسمس مبارک به 350 زبان دنیا

Acholi - Mot ki Yomcwing Botwo Me Mwaka Manyen

Adhola - Wafayo Chamo Mbaga & Bothi Oro Manyeni

Aeka- Keremisi jai be

Afrikaans - Geseende Kerfees en 'n gelukkige

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 7 دی1386 ساعت 1:19 |

یک مسئله عجیب به نام تصویر ذهنی

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این آ«باورآ» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این آ«باورآ» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست. هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور داریدآ«هستیدآ». اما بیش از آنچه باور داریدآ«می توانیدآ» انجام دهید

   نورمن وینست پیل

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 1 دی1386 ساعت 16:49 |

بیا خودتو درست کن
آن زمان که جوان بودم و تخیلاتم هیچ حد و مرزی نمی شناخت ، می خواستم قوانین موجود در گیتی را تغییر دهم ، بزرگتر که شدم فهمیدم قوانین گیتی تغییر ناپذیر است لذا سعی بر تغییر دادن کشورم شدم ، میانسال که شدم فهمیدم اصلاح و تربیت خانواده ام پایه ای ترین کار اصلاح گیتی است ، افسـوس دست آخر موقعیکه در بستر مرگ افتادم دریافتم اصلاح خودم باعث الگوی خانواده ام ، پیشرفت کشورم و شاید تغییر قوانین گیــتی شود .

حک شده بر روی سنگ قبری در انگلیس
|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 21 آذر1386 ساعت 14:18 |

25 مرگ عجیب
امروزه انسان با توجه به پيشرفت تکنولوژي توانسته پاسخ بسياري از سوالات خود را به دست آورد. اما يکي از مواردي که هنوز در پرده ابهام قرار دارد و سوالات بسياري را در اذهان پير و جوان و در واقع همه انسان ها به وجود مي آورد پديده «مرگ» است. حتما شما هم اين ضرب المثل قديمي و معروف را شنيده ايد که «مرگ شتري است که در خانه همه مي خوابد.» در اين مطلب اصلا قرار نيست مرگ را از منظر فلسفي و يا عرفاني مورد بررسي قرار دهيم بلکه قرار است عجيب ترين و شگفت آورترين مرگ ها را که در طول تاريخ براي افراد مختلف رخ داده بيان کنيم:


آرنولد بنت: داستان نويس انگليسي(1867،1931) وي براي آنکه ثابت کند آب شهر پاريس از نظر بهداشتي کاملا سالم است، يک ليوان از آن را خورد و در اثر تيفوئيد ناشي از آن در گذشت!

آگاتوکلسخودکامه سراکيوز 361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

آلن پينکرتونموسس آژانس کارآگاهي آمريکا 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و زبانش لاي دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقارياي ناشي از اين زخم درگذشت.

آيزادورا دانکنرقاص آمريکايي 1878، 1927) هنگامي که در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبيل گير کرد و گردنش شکست و خفه شد.

اسکندر کبيرپادشاه مقدوني 356 ،323 ق.م) به دنبال دو روز ميگساري و عياشي در اثر تب درگذشت.

الکساندرپادشاه يونان 893،1 1920) يک ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

تامس آت وينمايشنامه نويس انگليسي 1652، 1685) مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام يک گيته به دست آورد و با آن يک دست پيچ گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گيرش شد و خفه اش کرد!

تامس ميمورخ انگليسي 595،1 1650) بر اثر بلعيدن غذاي زيادي، خفه شد.

جان وينسونماجرا جوي بريتانيا 1557، 1629) وي در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه بر زمين افتاده بود، در سرش فرو رفت.

جروم ناپلئون بناپارتآخرين بناپارت آمريکايي 1878، 1945) در سنترال پارک نيويورک، پايش به زنجير سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم هاي حاصله در گذشت.

جورج دوک کلارنسانگليسي 1449،1478) به دستور برادرش ريچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

جيمز داگلاس ارل مورتون1525،1581) بوسيله دستگاهي شبيه گيوتين که خودش آن را به اسکاتلنديان معرفي کرده بود، سر بريده شد.

رودولفوني يروژنرال مکزيکي 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

زئوکسيسنقاش يونان قرن پنجم ق.م) به تصويري که از يک ساحره پير کشيده بود آنقدر خنديد که يکي از رگ هايش پاره شد و مرد!

ژراردونرالنويسنده فرانسوي 1808 ،1855) با بند پيشبند، خودرا از تير چراغ برق خيابان حلق آويز کرد.

فرانسيس بيکن1561،1626) براثر گرفتاري در يک سرماي ناگهاني گرفتار شد و درگذشت.

فالک فيتز وارن چهارمبارون انگليسي 1230، 1264) در بازگشت از يک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشيده بود، در درون زره اش خفه شد.

کلاديوس اول امپراتور روم 54 ب م. 10 ق.م) با يک پر آغشته به سم خفه شد.

کنت اريک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ1860، 1895) اين انگليسي در اثر خشم ناشي از مستي، با سيخ بخاري به دوستش حمله کرد، اما خودش توي بخاري افتاد و سوخت.

گريگوري يفيموويچ راسپوتين1871،1916) وزنه اي به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

لايونل جانسنشاعر انگليسي 1867 ،1902) از روي چهارپايه پشت بار به زمين افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.

لنگي کاليرکلکسيونر آمريکايي 1886،1947) در خانه خود و در تله اي مهلک درگذشت. تله را براي دستگيري دزدان کار گذاشته بود.

مارکوس ليسينيوس کراسوسسياستمدار رومي 115، 53 ق.م) اين رهبر بدنام و صراف رمي به دست سربازان پارتي با ريختن طلاي مذاب در حلقش درگذشت.

هنري اولپادشاه انگليسي 1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.

يوسف اشماعيلوکشتي گير ترک) بر اثر سنگيني طلاهايي که به کمرش بسته بود در دريا غرق شد. چون نتوانست به راحتي شنا کند.
|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 15 آذر1386 ساعت 13:26 |

How Did Westlife Begin....
west life

How Did Westlife Begin....

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 10 آذر1386 ساعت 11:18 |

اینم با حاله خودم ننوشتم, ولی قشنگه

مطلبی رو که می خوام بنویسم  به خاطر بعضی مسائل لازم دیدم که حتما ذکر کنم،هر چند باز بعضی دوستان احتمالا لطفشون رو شامل این بنده ی حقیر می کنن که وبلاگت مزخرف و یکسری چرت و پرته!اما اشکالی نداره چون یه بار دیگه هم گفتم اینجا دنیای مجازیه و هرکسی این حق رو داره که از علایقش بنویسه،البته نظر شما هم محترمه!

یه بار یه  sms جالب برام اومد که گفتنش در اینجا و در این زمان خالی از لطف نیست.

اگه روزی دشمنی پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی.اگه یه روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند.اگه روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست.اگه روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.(البته خوهاش می کنم سوتفاهم نشه که من آدم مغروری ام که احساس می کنم وبلاگه جالبی دارم)

راستش غرض از نوشتن این مطلب فقط به خاطر اینه که این چند وقته شاهد یه سری برخوردا و حرفا و... تو کلاس و دانشکده بودم که گفتم بد نیست این مطلب رو تو وبلاگم بنویسم که هم خودم و هم دیگران (انشاءالله)استفاده کنیم.در ضمن خواهشاً اینقدر جرأت داشته باشید وقتی حرفی می زنید اسمتون رو بنویسید و پاش وایسید!مطمئن باشیدبا شما برخوردی نمیشه!

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 10 آذر1386 ساعت 11:16 |

هیچ می دونستید؟
 یک سوسک حمام می‌تواند ۹ روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

 حلزون می‌تواند ۳ سال بخوابد.

 به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر از مرگ می‌ترسند.

 اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.

 خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰۰۰۰دلار صرفه‌جویی کند.

 ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳۰۰۰ مترمربع پیتزا می‌خورند.

 چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

 بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد می‌شوند. کشککها در سن ۲ تا ۶ سالگی ظاهر می‌شوند.

 پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

 گربه‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از ۱۰ صدا.

 ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.

 تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند بیشتر است.

 فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند. در ضمن قدرت بینایی کمی دارند به قدری که شبها بچه خود را با کفتار اشتباه می‌گیرند.

 تمام خرسهای قطبی چپ‌ دست هستند.

 اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهیم کم‌کم رنگش سفید می‌شود.

 اگر به صورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۷ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.

 در ۴۰۰۰ سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.

 هیچ وقت نمی‌توان با چشمان باز عطسه کرد.

 اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر می‌شود.

 وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونم میلیمتر خم می‌شود.

 ۳۰ برابر مردمی که امروز بر سطح زمین زندگی می‌کنند در زیر خاک هستند.

 تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند شتر است.

 شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند.

 شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به ۶۴ میلیارد است.

 یک لیتر سرکه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است.

 فقط با از دست دادن یک درصد آب بدن، احساس تشنگی می‌کنیم.

 دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند.

 چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشکی است. او در عرض فقط ۳ ثانیه ۱۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد. رکوردی که سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشکنند.

 کرم‌های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر اندازه خود غذا می‌خورند.

 تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرنیه چشم است.

 شتر در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می‌خورد.

 فقط پشه ماده نیش می‌زند و از پروتئین خون مکیده شده برای تخمگذاری استفاده می‌کند.

 بزرگ‌ترین نهنگ دنیا در خلیج‌فارس دیده شده که ۳۳ متر طول و ۱۸۰ تن وزن دارد.

 نژاد خاصی از خفاشها بنام هومل کوچکترین پستاندار روی زمین هستند که کمتر از ۲ گرم وزن دارند.

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت 12:18 |

آموزندس
              

چندتا مطلب آموزنده......

 

 _ آنكه مي گريد يك درد و آنكه مي خندد هزارو يك درد دارد!!!(دروغه) Monkey Kiss 

 _ قلب و چشم مثل شيشه و آينه اند . شيشه و آينه زودتر از هرچيز ديگر غبارزدگي خود را نشان ميدهند !!! I Love You 

 _ انجماد قلبها را از خشكسا لي چشمها مي توان فهميد چشمي كه گريستن نمي تواند ، زيستن نميداند!!! Shocked 

 _ هر روز وقتي زندگي را از سر خط مي نويسيم بايد گوشه چشمي به انتهاي خط داشته باشيم تا كج نرويم!!! Electric 

 _ اگر كودكي با انتقاد زندگي كند مي آموزد كه محكوم كند زيرا كودكان آنگونه زندگي مي كنند كه آموخته اند !!! Scared 2 

_ هميشه حق را بدون ، ترس  بگو و شيطان را خجالت زده كن !!! Hello 

 _ هرچه افسوس است براي گذشته ، هرچه تلاش است براي حال و هرچه اميد است براي آينده... Wakka Wakka 

 _ افتخار نه به ثروت است و نه به زيبايي ، بلكه به عقل و فضل است !!! Light Bulb 

 _ تنهايي تريبون اندوه است !!! Thinking 

                             





|+| نوشته شده توسط میلاد در جمعه 25 آبان1386 ساعت 8:42 |

سخنرانی کردن حرفه ای
 

همه ي ما در بعضي مراحل زندگي مجبور به سخنراني کردن مي شويم. مصاحبه اي براي کار جديدتان است؟ سخنراني براي ناظر يا هيئت مديره ي شرکت محل کارتان است؟ بله، همه ي اين ها سخنراني هاي بسيار مهمي هستند و مي توانند آينده ي شما را رقم بزنند. پس نگذاريد که اين فرصت ها از دست بروند بدون اينکه شانس موفقيتتان را بالا ببريد . در اينجا به نکاتي اشاره مي کنيم که هنگام سخنراني کردن براي شنوندگاني حرفه اي و متخصص بايد به خاطر داشته باشيد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 11:36 |

ریست کردن گوشی دیگران توسط بلوتوث!
قصد داریم روشی بسیار نوین را به شما معرفی کنیم که با انجام آن می توانید کاری کنید که در هر زمان شخصی اقدام به ارسال فایل از طریق بلوتوث به شما کند بلافاصله پس از این کار موبایل شخص ریست شود. توجه کنید این روش در واقع هک کردن گوشی نیست بلکه باگی است که فقط در گوشی های نوکیا وجود دارد و در آنها عمل می کند. این روش می تواند بسیار برای شما مفید باشد زیرا با این کار می توانید بدون نصب نرم افزار خاصی یک سپر مدافع برای گوشی خود ایجاد کنید.


1-  متن blofa[Tab]dot[Tab]com را در notepad نوشته و ذخیره کنید.( دقت کنید منظور از [Tab] فشردن کلید Tab است).
2- این فایل متنی را توسط بلوتوث یا اینفرارد و یا USB به گوشی انتقال دهید.
3- فایل را در گوشی باز کرده ، اگر به عنوان Message آمده آن را Save کنید (دقت کنید در قسمت Note ذخیره میشود) و توسط دکمه مداد روی گوشی یا همان Pen متن مورد نظر را انتخاب و در همان حال دکمه Copy را بزنید.
4- به قسمت Connect/Bluetooth گوشی رفته و در قسمت My phone's name این متن را Paste کنید. پس از این کار مشاهده خواهید کرد که یک به هم خوردگی در قسمت نام بلوتوث وجود دارد.
5- بعد از این هر کسی بخواهد توسط بلوتوث شما را بیابد گوشی اش ریست خواهد شد.
مزایا: روش بسیار موثری است تا از ورود ویروسها به گوشی خود رهایی پیدا کنید. آن هم بدون اینکه نرم افزار خاصی نصب کنید و بدون اینکه به گوشی ارسال کننده ویروس آسیبی برسانید.
معایب: فقط در گوشی های نوکیا این عمل موثر است. و هنگامی که قصد رد و بدل کردن اطلاعات با دوست خود توسط بلوتوث را دارید باید این اسم را عوض کنید.
|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 11:9 |

عشق و ازدواج انسان با روبات در سال 2050


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 10:36 |

یه مثل فارسی قدیمی هس که می گه :

دوست همه دوست هیچ کس نیست.

 Adios! 





|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 10:28 |

آوار خوابگاه بعد از سد کنکور

آوار خوابگاه بعد از سد کنکور

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 10:8 |

پرچم

پرچم های کشورمون از زمان کوروش کبیر تا حالا

اگه نبینی از کفت رفته.

 Spaz 






ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 9:30 |

کودکی
امروز پای برگه فروش شش سال از عمرم رو انگشت زدم و

                                                                              از ترسی غریب لبریز شدم.

نمی دونم

                بعد از این شش سال وقتی به اوج آزادی رسیدم، به اندازه حالا کودک می مونم؟

تمام ترسم از اینه که تو این شش سال کودکیم من و رها کنه.

                                                                              من بدون کودکی چگونه زندگی کنم.

خدایا می ترسم

|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 19 آبان1386 ساعت 15:47 |

فقط واسه امروز

 

 تنها امروز عنوان برنامه اي است كه اگر به آن عمل كنيم، تمام نگراني هاي خود را بر طرف ساخته و مي توانيم بر نشاط زندگي مان بيافزاييم. پس بياييد براي خوشبختي خود مبارزه كنيم.

 

فقط براي امروز شاد خواهم بود. اغلب مردم همانقدر شاد هستند كه فكر خود را براي شادي آماده كرده‌اند. خوشي و خوشبختي در وجود ماست و به خارج ارتباط ندارد.

  

 فقط براي امروز مي كوشم كه خود را با آنچه هست سازگار كنم. سعي نمي كنم كه همه چيز را طبق ميل و آرزوي خود بسازم.

 

فقط براي امروز به فكر سلامتي خود هستم و با تمرين هاي مفيد آن را پرورش مي دهم. به بدن خود توجه خواهم كرد و دقيقه اي در نگهداري آن اهمال نمي كنم، تا مانند يك ماشين كامل در فرمان من باشد.

 

فقط براي امروز به تقويت مغز خود مي پردازم و مطالب مفيدي فرا خواهم گرفت و آن چيزهايي را مطالعه خواهم كرد كه به كوشش، تفكر و تمركز افكارنیازمند است.

 

فقط براي امروز براي تقويت روح خود ، يك كار مطابق ميلم و دو كار مخالف آن انجام مي دهم.

 

فقط براي امروز با همه توافق نظر حاصل كرده و لب به انتقاد نمي گشايم ، آرام صحبت

خواهم كرد و با همه مهربان و مودب خواهم بود.

 

فقط براي امروز مي كوشم كه براي يك روز زندگي كنم و با چيزهايي كه ممكن است فردا به وقوع بپيوندد كاري نخواهم داشت.

 

فقط براي امروز خود، برنامه اي تنظيم مي كنم و تصميم هاي عجولانه نمي گيرم. ممكن است نتوانم آن برنامه را اجرا كنم ولي نوشتن آن لازم است.

 

فقط براي امروز نيم ساعت از وقتم را با خداي خود خلوت مي كنم و اسرار خود را نزد او فاش مي سازم.

فقط براي امروز نگران هيچ چيز نخواهم شد. از اينكه خوشحال باشم، از زيبايي ها لذت ببرم، دوست بدارم و دوستم بدارند، ترسي به خود راه نخواهم داد.

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 12:30 |

سر لوحه زندگی
 
 جناب ........... میفرمایند

 (راستش اینو کجا خوندم و حرف کدوم بزرگی بود یادم نیس و لی خیلی جالبه)

     

      فراموش کن چیزی را که نمیتوانی به دست اوری

    و به دست اور چیزی را که نمیتوانی فراموش کنی!

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 11:50 |

پیشی های غیر ملوس
كشف عجيب ترين گربه دنيا به كمك مهندسي ژنتيك



گروهي از محققان يك شركت تحقيقات ژنتيك در آمريكا با استفاده از مهندسي ژنتيك گربه اي ايجاد كرده اند كه يك متر و 20 سانتي متر قد و در حدود 15 كيلوگرم وزن دارد و مي تواند تا 25 سالگي عمر كند. به گزارش مهر، گروهي از متخصصان ژنتيك شركت " لايف استايل پتس" در كاليفرنيا با استفاده از مهندسي ژنتيك عجيب ترين گربه دنيا را با ويژگي هاي نادر ايجاد كرده اند. اين گربه شگفت انگير كه "آشيرا" نام دارد، به ارتقاع يك متر و 20 سانتي متر و وزن 15 كيلوگرم است. اين گربه كه مي تواند تا سن 25 سالگي زنده بماند، پوستي شبيه به پوست پلنگ دارد و از نظر ويژگي هاي رفتاري بيشتر از آنكه به گربه شباهت داشته باشد، شبيه به "يوزپلنگ آمريكايي" است. اين "ابر گربه خانگي" ثمره تركيب ژنتيكي بين گربه آفريقايي، يوزپلنگ آسيايي و يك گربه خانگي اروپايي است. به گفته متخصصان اين شركت، آشيرا با وجود ظاهر بزرگ و ترسناك بسيار آرام و دوست داشتني است و مي تواند دوست خوبي براي كودكان باشد.

|+| نوشته شده توسط میلاد در دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 6:52 |

چت با خدا
بعد از مقاله ملاقات با خدا به خاطر استقبال بی نظیر شما از این مطلب من هم این دفعه یه مقاله با حال تر براتون گذاشتم . انصافا اگه لذت بردید نظر بدید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:59 |

دوحدیث ازبزرگان
هیچ پیامبری به معراج نمی رود

مگراینکه به دوران کودکی خویش بازگردد

کودک باش تارستگارشوی

البته بگما کودک موندن خیلی سخته.

|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:42 |

آیا می دانستید
آیا میدانستید که تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است ـ
آیا میدانستید که پلکک زدن زنان دو برار پللک زدن مردان است ـ
آیا میدانستید که قدیمترین بنا در شمال توکیو است پنجصد هزار سال قدمت دارد ـ
آیا میدانستید که حلزون می تواند تا سه سال بخوابد ـ
آیا میدانستید که روزانه 14000 نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند ـ
آیا میدانستید که زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاد میشود ـ
آیا میدانستید که خوک به لحاظ فیزیک بدن قادر به دیدن اسمان نیستند ـ
آیا میدانستید که مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است ـ
آیا میدانستید که لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود ـ
آیا میدانستید که در هر قطره آب 3300 ملیون اتم وجود دارد ـ
آیا میدانستید که تجربه نشان داده ست که مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـــذارد ـ
آیا میدانستید که مورچه کارگر تا پنج سال و مورچه ملکه تا بیست و پنج سال عمر میکند ـ
آیا میدانستید که زنبور عسل دو معده دارد یکی برای جمع آوری عسل و دیگری برای هضم غذا ـ
آیا میدانستید که مورچه نسبت به بدن اش بزرگترین مغز را دارد ـ
آیا میدانستید که موش های صحرایی چنان تکثیر پیدا میکند که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک ملیون فرزند داشته باشند ـ
آیا میدانستید که جنین انسان بعد از هفده هفته می تواند خواب هم ببیند ـ
آیا میدانستید که گربه و سگ پنج نوع گروپ خون دارند در حالیکه انسان چهار نوع گروپ خون داد ـ
آیا میدانستید که روباه همه چیز را خاکستری رنگ می بیند ـ
آیا میدانستید که 1300 کره زمین در سیاره مشتری جای میگیرد ـ
آیا میدانستید که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند تا سرعت 200 کیلو متر در ساعت پرواز کند
آیا میدانستید که در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال میشود در آن باران نباریده ـ
آیا میدانید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی استند که بدون برگشتن به عقب پشت سر خود را ببینند ـ
آیا میدانستید که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند برای تولید برق مورد نیاز تمام کشور های جهان برای مدت یک ملیون سال کافی است ـ
آیا میدانستید که دریای در کمبوج است که شش ماه از شمال به جنوب و شش ماه دیگر از جنوب به شما آب در آن جریان دارد ـ
آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ـ
آیا میدانستید که شبکه چشم انسان 135 ملیون سلول احساس دارد که مسسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارند ـ
آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ـ
آیا میدانستید که تنها موجود ایکه میتواند به پشت بخوابد انسان است ـ
آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید ـ
آیا میدانستید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند ـ
آیا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در اثر مار گزدگی میمیرند ـ
آیا میدانستید که حس بویایی خرس تقریباً صد برابر قوی تر از حس بویایی انسان است
|+| نوشته شده توسط میلاد در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت 10:23 |

تنهایی (soledad)
این مطلبو من ننوشتم .ولی منم تو یه بازهای به دوستام حسابی وابسته بودم .حسابی شاد بودم با دوستام خیلی بهم خوش می گذشت. تا اینکه یه روز یه اتفاقی افتاد.انقدر ناراحت بودم که انگار تو زندگی شکست خوردم ولی الان که فکر می کنم می بینم که اصلا مسئله مهمی نبود. حالا یه تصمیم گرفتم که دیگه هرگز با کسی زیاد صمیمی نشم.این همان نتیجه ایست که خیلی از بزرگان بهش رسیدن .از ائمه (ع) گرفته که سنبل بزرگی و مردانگی هستند تا هیتلر که چنان کرد. 

دیروز به یک بنده خدایی گیر دادم که چرا برنامه های زندگیت را وابسته کردی به حضور یک ادم دیگه... امروز دیدم خودم افتادم تو همین تله... برای همین تصمبم گرفتم که اخر هفته ای جمع و جور کنم و بروم شمال... خودم و خودم و خودم و ملوس (کامپیوترم)!... اره!... به این چند روز احتیاج دارم... به دور بودن از اینترنت و کارم... می خوام چند روزی فقط رو مقاله هام کار کنم و تا تمام نشدن هم بر نمی گردم...

حالا که دارم برنامه را ردیف می کنم باد گذشته دور افتاده ام... روزهایی که او بود... روزهایی که حوصله اش از بودن با من سر میرفت و هی می گفت که من زدم بیرون!... با گردنی کج نگاهش میکردم و میگفتم باشه... هیچ وقت نفهمید که حضورش چقدر برام مهمه!... صدای تق و تق کفشاش نفس های منو تنظیم میکرد... و عطرش منو به شعف می اورد!... وقتی از خانه میزد بیرون منم میافتادم رو تخت... صبر میکردم تا دوباره صدای پاش یباد... تا دوباره منم بتوانم نفس بکشم...

امروز که دیگه نیست حتی دلتنگش هم نیستم... نه از دستش ناراحتم و نه دیگه بهش فکر میکنم... اون باعث شد تا کودکی من کوتاه بشه... و پیری من سریع تر... از این بابت خوشحالم... حالا بلدم که نفسم را با ارزوهایم هماهنگ کنم... و هر وقت فکر می کنم که این کار سخته به داغ روی دستم نگاه می کنم... همین یک نگاه برای من کافی است!

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 21:41 |

با تو هستم کوچولو!

      به یکی گفتم: "سلام کوچولو!"... گفت با منی!... گفتم اره... بلافاصله خودش را صاف و صوف کرد و گفت: "میدانی چند سالم است؟"... گفتم: "کی اهمیت میده!... مهم این است که ادم با حالی هستی... برای همینم کوچولویی!"

     نمی دانم دقت کردید یا نه...

ولی بیشترین تصاویر عیسی مسیح یا در حین مصلوب شدن است یا در وقتی که کودک بود و در اغوش مریم مقدس (بیخیال شام اخر)... منظورم تقدس دادن به عیسی نیست... منظورم زیبایی کوچولو بودن است...

    سالها... نمی دانم... شایدم ماهها قبل دوستی داشتم که اونو هم کوچولو صداش میکردم... همیشه هم بهش بر میخورد و شاخ و شانه میکشید... منم که لجباز و اذیت کن... گیر داده بودم به این لقب... اخرش یک بار اومد جلوم و گفت: "اگه یکبار دیگه بهم بگی کوچولو میگذارم میرم!"... گفتم:"اگه این کار را بکنی اون وقت قبول دارم که بزرگی... چون خیلی ضد حال و مزخرف میشی!"... یکم نگاهم کرد و گفت: "ببین اینا که گفتی تعریف بود یا فحش!"... گفتم: "نظر تو چیه کوچولو؟"

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 21:31 |

خزعبلات
      نمی دانم... از اون شب های است که اصلا حال و حوصله اپدیت کردن ندارم... نگاهم به قلم شبیه نگاه یک زن است به هووش!... دوست دارم دراز بکشم و به سقف خیره بشم... دوست دارم هیچ کاری نکنم... ولی این کرختی برای من ازار دهنده است.

      چند روز قبل داشتم برای خواهرم نامه می نوشتم... گفتم که دوست دارم تو مسیر زندگیم به جایی برسم که فاوست رسید... دوست دارم یک پیشنهاد وسوسه کننده از شیطان بگیرم... حاضرم با کمال میل روحم را تقدیمش کنم... و تنها چیزی که در برابرش ارش میخوام... شناخت خودم است... به هر دری میزنم تا خودم را بشناسم... ببینم کیه که پشت این هیکل بیقواره قایم شده... کیه که اینقدر نا ارام در من تکان میخوره... خسته ام... خیلی خسته!

     چند وقتی ات که نوشته های چند دوست را دنبال می کنم... به نکته جالبی در مورد وبلاگ نویس ها رسیدم... چیزی که ما مینویسیم الزاما پنجره ای رو به زمان حال ما نیست... گاهی یک برداشت خیلی سریع ذهنی است از گذشته... گاهی یک خیال دور و دراز است برای اینده...و... توی اکثر نوشته ها زمان حال و اتفاقاتش گم است... ما عادت داریم از زمان حال وقتی حرف بزنیم که اسمش شده گذشته... عجب ادمهایی هستیم ما شرقی ها!

    باشه قلم عزیز... اتش بس!... نه من با تو دیگه کاری دارم... نه تو به من گیر بده...

    

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 21:15 |

دانستني هايي كه شايد نمي دانستيد

دانستني هايي كه شايد نمي دانستيد

*هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد.
*در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.
*هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
*بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد .
*بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.
*اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود.
*سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست.
*وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.
*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.
*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
*عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد.
*فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 18:34 |

آى آدما
آي آدمها لحظه اي درنگ ....

در كجاي اين كره ي خاكي نفس مي كشيد؟

آي آدمها اين است عصر فن آوري و اطلاعات؟

اين است دهكده كوچك جهاني؟

...... ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 17:15 |

مرد یا زن

چند دلیل محکم برای این که به مرد بودن خود افتخار کنید!!!

  • همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشه.
  • مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر ۳۰ ثانیه است.
  • برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
  • در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتون باز میکنید.
  • دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارن.
  • جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست.
  • لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبال خودتان بکشید.
  • ظرف مدت ۱۰ دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
  • همکارانتان نمیتوانند اشک شما را دربیاورند.
  • اگر در ۳۴ سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمیگیره .
  • رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.
  • با یک دسته گل میتوانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.
  • وقتی مهمانی به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.
  • میتوانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشین.
  • حداقل ۲۰ راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی یا خارجی را بلد هستید.
  • ضرورتی ندارد روز تولد دوستتان را به خاطر داشته باشید.
  • و بالاخره روزی یک پیر مرد موفق خواهید شد

چند دلیل محکم برای این که به زن بودن خود افتخار کنید!!!!

  • نام هر گل زیبایی که در طبیعت است را روی شما میگذارند.
  • به راحتی و با اعتماد بنفس هر وقت که لازم بود گریه میکنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمیکنید تا سکته کنید.
  • آنقدر حرف برای گفتن دارید که هرگز کم نمی آورید.
  • بزرگ شده اید و کمتر برای طرفداری از تیم قرمز یا آبی یا این حزب جلز و ولز کرده و کرکری میخوانید.
  • عشق و هنر ابداع شماست.
  • همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچ کس نمیداند شما چند ساله اید.
  • بهشت زیر پای شماست.
  • همیشه تمیز و نظیف و خوشبو هستید.
  • همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید که جز خودتان هیچ کس از جای آن خبر ندارد.
  • مجبور نیستید خانه به خانه خواستگاری بروید و خواستگاری کنید مثل خانم ها در خونه مینشینید تا دیگران با کلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه !!!
  • مجبور نیستید بار های سنگین را جا به جا کنید یا تن به مشاغل سخت بدهید چرا که شما یک خانم هستید.
  • حق تقدم با شماست.
  • هرگز از فرط خشم نعره نمیکشید و از فرط حسادت کبود نمیشوید و خون را نمی اندازید .
  • ضعیف کش نیستید ودق دلی رییس اداره تان را در خانه خالی نمیکنید.
  • نیم بیشتر صندلی های دانشگاه را شما تصاحب کرده اید.
  • اگر خوب فکر کنید میبینید که صد ها دلیل محکم دیگر وجود دارد که شما به زن بودن خود افتخار کنید.

|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 17:9 |

آینشتین

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت آینِشتاین

خبرگزاري انتخاب : سمیه صالحی؛ هشت موضوع شگفت انگيز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگی ما مي دانيم که انيشتن اين فرمول[e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چيز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش مي دانيم،خودتان را بااين هشت مورد،شگفت زده کنيد!

1-او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انيشتن به دنيا آمد او خيلی چاق بود و سرش خيلی بزرگ تا آنجايی که مادر وی تصور مي کرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

2-حافظه اش به خوبی آنچه تصور مي شود، نبود
مطمئنا انيشتن می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانين را حفظ کند،اما برای به ياد آوری چيز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته  است. او يکی از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای اين فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های کوچک بود.

3-او از داستانهای علمی-تخیلی متنفر بود
انيشتن از داستانهای تخيلی بيزار بود. زيرا که احساس مي کرد ،آنها باعث تغيير درک عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چيز هايی که حقيقتا نمی توانند اتفاق بيفتند ميدهد.

به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فکر نمي کنم،زيراکه آن به زودی می آيد. به اين دليل او احساس مي کرد کساني که بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

4-او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگی،انيشتن که قطعا يکی از بزرگترين نوابغی است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنيک سوييس رد شد.

در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافی رد شد.وقتی که بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهايت کسل کننده بودند، و او تمايلی برای پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي کرد.

5-انيشتن علاقه ای به پوشيدن جوراب نداشت
انيشتن در سنين جوانی يافته بود که شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت که ديگر جوراب به پا نکند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

علاوه بر اين او هرگز برای خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمی شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهميتی ميتواند داشته باشد؟

6-او فقط يکبار رانندگی کرد!
انيشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشين اورا هدایت می کرد، بلکه هميشه در طول سخنرانی ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.

انيشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقی آنها را حفظ مي کرد.

يک روز انيشتن در حالي که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشين پرسید:چه کسی احساس خستگی مي کند؟
راننده اش پيشنهاد داد که آنها جايشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.

او قبول کرد، اماکمی ترديد در مورد اينکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.

به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

در اين حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن از ميان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

7-الهام گر او يک قطب نما بود
انيشتن در سنين نوجوانی يک قطب نمابه عنوان هديه تولد از پدرش دريافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی مي کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام اين کار بسيار شگفت زده شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهای مختلف در طبيعت را درک کند.


8-راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقيقات برداشته شد.
اما اينکار بصورت غير قانونی انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هايی از مغز انيشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد.

 از اين مطالعات دريافت مي شود که مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادی سلولهای گليال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.

همچنين مغز انيشتن مقدار کمی چين خوردگی حقيقی موسوم به شيار سيلويوس داشته، که اين مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بايکديگر فراهم مي سازد.

علاوه بر اينها مغز او دارای تراکم و چگالی زيادی بوده است و همينطور قطعه آهيانه پايينی دارای توانايی همکاری بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 11:33 |

ایران و ایرانی
فروهر

مسلما همه ما می دانیم که اسلام کاملترین دین است.

ما در این مقاله قصد داریم فقط گوشه ای از تاریخ ایران را به شما عزیزان نشان دهیم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 6 آبان1386 ساعت 10:59 |

ملاقات با خدا(اگه متن اصلیشو خواستید بگید براتون بذارم)

حرف های خدا

  خواب ديدم که باخداحرف مي زنم.


 

  خدابه من گفت:(دوست داري با من حرف بزني؟)


 

  گفتم:اگروقت داشته باشي؟


 

  خداگفت:زمان براي من آغاز وپاياني ندارد. سؤالت را ازمن بپرس؟

   پرسيدم: چه چيز بشر بيشتر تو را شگفت زده مي کند؟

  خدا پاسخ داد:((اين که آنها ازکودک بودن خود خسته مي شوند وبراي بزرگ شدن شتاب مي کنند.سپس دوباره آرزوي کودک بودن را درسرمي پرورانند.

  اين که آنها سلامتي خود را ازدست مي دهند تا پول بدست بياورند. سپس پول خود را ازدست مي دهند تا سلامتي شان رابازيابند.

  اين که آنها با شگفتي درباره آينده فکرمي کنند وحال رابه دست فراموشي مي سپارند، اينگونه هم زندگي حال را از دست مي دهند وهم زندگي آينده را.

  اين که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که انگارهرگزنخواهند مُرد وآنها مي ميرند درحالي اصلا زندگي نکرده اند.)

  ازخدا پرسيدم: چه تعاليمي براي بندگانت داري؟

  اوپاسخ داد:((اينکه آنها نمي توانند کسي را وادارکنند که دوستشان بدارد.آنچه آنها مي توانند انجام دهند اين است که خودشان عشق بورزند.

  اين که  باارزش ترين چيز در زندگي شان اين نيست که چه چيزي دارند بلکه اين است چه کساني را دارند.

  اين که مقايسه کردن خودشان با ديگران کار درستي نيست.همه انسانها براساس شايستگي هاي خود مورد قضاوت قرار گرفته وهرگزبا يکديگر مقايسه نمي شوند.

  اين که ثروتمند ترين انسان به كسي مي گويند که احتياجش ازهمه کمتر است نه کسي که از همه بيشتر دارد.

  اين كه برجاي گذاشتن زخم هاي عميق برپيکرکساني که دوستشان دارند، زمان زيادي نمي برد.اما التيام يافتن اين زخم ها،سال هاي سال به درازا مي انجامد.

  اين که آنقدر بخشيدن راتمرين کنند،تا بخشش رافراگيرند.

  اين که کساني هستند که آنها را ازصميم قلب دوست دارند اما به سادگي نمي توانندعلاقه خود را ابرازکنند.

  اين که با پول مي توان هرچيزي راخريد جزخوشبختي را.

  اين که دونفرمي توانند درچيزي يکسان نظر بياندازند؛اما آن چيز را هرگز يکسان نبينند.

  اين که دوست واقعي کسي است که هرچيزي را دربارۀ آنها بداند و  همواره دوستشان بدارد.


 

 اين که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند؛خودشان هم بايد خودشان را ببخشند

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 6 آبان1386 ساعت 10:41 |

7روش برای بالا بردن اعتماد بنفس!

1- همیشه در ردیف جلو بنشینید.

بی شک در ردیف جلو نشستن ، امکان در معرض دید بودن شما را افزایش میدهد . به یاد داشته باشید که موفقیت بطور کامل مترادف با مشخص بودن و شهرت است.


2-
نگاه کردن به چشمان و چهره دیگران را تمرین کنید.

افراد با استفاده از چشمانشان خود را تا حد زیادی به ما می شناسانند. معمولا کسی که نتواند به چشم دیگران نگاه کند دو نوع برداشت را القا میکند : 1- در مقابل شما احساس ضعف و حقارت میکنم و از شما میترسم. 2- احساس گناه میکنم .


3- سرعت راه رفتنتان را بیست و پنج درصد تند تر کنید.

فقط آدم های واخورده و بی کس و کار ، پرسه می زنند و بیکار میگردند .
آدم های معمولی راه رفتنشان هم معمولی است . ظاهر آدمی را دارند که آنقدرها برای خودش ارزش قایل نیست .
گروه سومی هم وجود دارد : آدمهای این گروه اعتماد به نفس فوق العاده ای از خود نشان می دهند، گویی که کار مهمی دارند .


4-
بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.

(
راستش نویسنده اصلی مطلب در این مورد توضیح خاصی ارائه نکرده بود ؛ فکر هم نمیکنم نیاز خاصی به توضیح باشه... )


5- هنگام دست دادن جدی باشید.

خوب دست دادن، شما رو فردی مصمم و قاطع نشان خواهد داد . شل و وارفته دست ندهید.


6-
در جمع نظر بدهید.

ایده ها و تجربیات خود را در جمع مطرح کنید تا مورد بررسی قرار گیرد و اندوخته های خود را برای خود نگه ندارید.


7- خندان باشید.

امام سجاد (ع) می فرماید :

|+| نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه 6 آبان1386 ساعت 10:28 |

ارواح

بچه ها این دفه بحثو عوض کردم

 از عشقی زدم تو کار ارواح.

اگه استقبال کنید بازم ادامه میدم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط میلاد در شنبه 5 آبان1386 ساعت 21:23 |