درد دلای سر دبیر
سلام
امروز خیلی از جداییمون میگذره.دارم سعی می کنم فراموش کنم اتفاقاییرو که واسم تو این دوران همزیبا و هم تلخ افتاده.
بالاخره منم طعم عشقو چشیدم ولی ای کاش صبر می کردم تا مثه خیلیای دگه به وقتش اینو تجربه می کردم.
این رابطه واسم خیلی تجربه به جا گذاشت.خیلی خیلی زیاد.
اما بدی هاییم داشت اول اینکه ۳ترم اول دانشگاه نتونستم خودم باشم نتونستم حتی یک ساعت با تمرکز کامل درس بخونم.
اینا باعث شد منی که تا حالا همیشه و همه جا تو درس و کتاب اول بودم بشم یه دانشجوی معمولی و در مواردی ضعیف.
دوم از دوستای صمیمی و هم جنسای خودم دور افتادم.این خیلی بد بود.منی که نمی شد در هفته حداقل با دوستام دو سه بار بیرون نرم یا هر روز باهاشون تلفونی یا اس ام اسی در ارتباط نباشم خیلی راحت تبدیل شدم به آدمی که فقط با دختر مورد علاقش حرف می زد و در ارتباط بود.
بازم هست من هنوز نگفتم که به خاطر این رابطه چقدر سرکوفت و تحقیر شنیدم از همه کسایی که دوسم داشتن و مهمتر از همه از خودم.آره از خودم چون خودمم می دونستم کارم اشتباهه و همین باعث می شد که از خودم دلخور باشم.
این رابطه افسردم کرده بود.تا حدی که اون پسر شیطونو خنده رو دیگه ساکت بود.تمام دنیاش شده بود دختری که دوسش داشت.
ولی حالا احساس آزادی می کنم.احساس می کنم هزار بار از همیشه سبکترم.حالا می تونم بدون هیچ دقدقه ای راحت بخندم مثه قدیما قهقه بزنم.
البته بی انصافیه اگه نگم وقتی می دیدم که اونم مثه من عاشقمه چقدر لذت می بردم لذتی که اون لحظه حاضر نبودم با دنیا عووضش کنم.ولی حالا که دارم از بالا نگاه می کنم می بینم جدایی به نفع جفتمون شد.
(((×××با حاله یه سر بزن×××)))